X
تبلیغات
رایتل

مثل سیگار نصفه افتادم در جهانی که پمپ بنزین بود… 



بقیه در ادامه مطلب

مثل سیگار نصفه افتادم در جهانی که پمپ بنزین بود… 



لج میکنم … بد اخلاق میشم! نه چیزی میبینم، نه چیزی میشنوم، نه چیزی میگم! دست خودم که نیست تو که نباشی، زندگی باید به کامِ من تلخ بشه …! 



نمیدانی، چه دردی دارد! وقتی … حالم … در واژه ها هم نمی گنجد …! 



چایت را بنوش … نگرانِ فردا نباش! از گندمزارِ من و تو … کاهی می ماند! برایِ بادها! 


دستگاه مشترک مورد نظر از دست “دوستت دارم” های دروغ تو خاموش است ، لطفا دیگر تنهایش بگذار 

 

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن هزاران کارگر در من مشغول کارند روحیه ام در دست تعویض است! 



خدایا فکر کنم سرنوشت منو وسط میدون شهر نوشتی؛ بس که هرکی به من رسید منو دور زد …





صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای …



این روزها تلخ می گذرد، دستم می لرزد از توصیفش همین بس که: نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است با تیغِ کُند 


هر کس از این دنیا چیزی برمیدارد … من اما فقط؛ دست برمیدارم! 




بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست … مثل رنگ این روزهای من! 


تقویمِ امسال هم… با تقویمِ پارسال… هیچ فرقی نمیکند… وقتی… زندگی… تا اطّلاعِ ثانوی … تعطیل است! 





خدایا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واقعیت شیرین … لطفا …


مرا که هیچ مقصدی به نامم … و هیچ چشمی در انتظارم نیست را! ببخشید! که با بودنم ترافیک کرده ام!! 


دلتنگم نه برای کسی از بی کسی … خسته ام نه از تکاپو از در به دری … نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی! تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم، مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند … 


یه وقتایی دلت میخواد یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه: اگه گفتی من کی ام؟ تو هم دستاشو بگیری و بگی: هر کی هستی فقط بمون… 


گاهی دلم برای خودم تنگ میشود گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم میگیرد گاهی آرزو میکنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود تا خسته شود تا بشکند … 




این روزها شبیه جودی ابوت شده ام! برای بابا لنگ درازی می نویسم که این روزها دیگر خودم هم نمیشناسمش …! 


از من نرنج… نه مغرورم نه بی احساس… فقط خسته ام… خسته از اعتمادی بیجا! برای همین قفلی محکم بر دل زده ام! 


شاید قانون دنیا همین باشد، من صاحب آرزویی باشم که شیرینی تعبیرش از آن دیگریست … 

آسانسوری شده ام تنها در برجی متروک که سال هاست بهانه ای برای اوج گرفتن نداشته است به خانه ام بیا خسته ام از این همه ایستادگی 


امروز دلم تنگ دیروزی است که میگفتی: “فردایت را می سازم …” 



معنی ماندن ِ بی عزت چیست؟ قبل از آنکه آبروریزی شود خدایا، خودت تمامش کن…





گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب، ساعت را روی “ هیچوقت ” کوک کنم … 


من؛ از این منی، که هر لحظه دلتنگِ توست … مُتنفرم! 



به این فکر میکنم لالایی های ِ مادرم زیر ِ کدام بالشتک کودکی هایم جا مانده؟ شاید هنوز بشود آسوده خوابید… 




بَهاے ِ با تو بودَن بس ناجوانمردانه سَنگین است… درآمَدِ روح من ناچیز تر از اینهاست…




این روز ها خیلی ها زندگی نمی کنند! فقط ادامه می دهند! 


اگر گریه نمیکنم فکر نکن از سنگم! من مرد هستم … تنهایی قدم زدنم از گریه کردن دردناک تر است 


امروز کسی از من پرسید چند سال داری گفتم روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم کودکی چند ساله ام … 



هر کس … یا شب میمیرد، یا روز … من؛ شبانه روز! 




تمام تنم میلرزد… از زخمهایی که خورده ام…!! من از دست رفته ام…شکسته ام می فهمی؟؟ به انتهای بودنم رسیده ام اما…! اشک نمیریزم پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند 



وقتی … خواب … برایِ فرار از “بیداری” باشد! تمام شده ای! 


یک روزی … به هر دلیلی … اگر از ته ِ قلب ِتان خندیدید … لطفا”، برای ِ من هم تعریف کنید! 



دوستای گلم  نظر یادتون نره خواستی کپی کنی کپی کن اصن منبع شم ننوششتی، ننوشتی فقط دعام کن



[ شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 22:02 ] [ Nooshin ]

درباره ی اشک طوفانی
حرف های من
امکانات وب
تعداد بازدید ها: 42229
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ