X
تبلیغات
رایتل

من به سوختن عادت دارم !
کبریت را بینداز و برو !

.

.

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که میشوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایت چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟


بقیه در ادامه مطلب

من به سوختن عادت دارم !
کبریت را بینداز و برو !

.

.

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که میشوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایت چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟

.

.

پُرم از درد این ردِ پا ، پایی که رفت و ردش نرفت !

.

.

شاید عشق همین است که من همیشه با یاد تو باشم و تو با هر که میخواهی !

.

.

وقتی می رفت گفت تو را هم می برم ...
گفتم کجا ؟ گفت از یادم ...

.

.

همیشه سیاه پوشیده ام ؛ عشق ، مصیبت سنگینی است !

.

.

می خندم ، نامش دیوانگی است وقتی با سرانگشتم روی همه ی بخارها نامت را نقاشی می کنم ، خیره اش می شوم و انتظار دارم تــــــــــو میان دلتنگی ام ظاهر شوی ...
.
.
من به اندازه ی تمام تن ها تنهایم !!!
.
.
می گویند شاد بنویس ، نوشته هایت درد دارند و من یاد مردی می افتم که با ویالونش گوشه ی خیابان شاد میزد اما با چشمهای خیس ...
.

.
هروقت از دست کسی ناراحت شدی ، فقط یه لحظه ، یه لحظه به نبودن یا نداشتنش فکر کن ...
.
.
دلتنگی هایم تمام نمی شوند ، همین که فکر میکنم من و تو دو نفریم دلتنگ تر می شوم برای تو !
.
.
او دوستم ندارد !
سه واژه به سنگینی تمام غم دنیا ...
.

.
خدایا من را از خاک ساخته ای یا شیشه که حتی با یک اسم هم متلاشی میشوم ؟؟؟
.
.
آدمی رو دیدم که با سایه ی خودش درد و دل میکرد ، چه رنجی میکشد وقتی هوا ابریست !!!
.
.
کاش باز معلمی بود و انشایی میخواست "روزگار خود را چگونه میگذرانید ؟" تا چند خط برایش درد و دل کنم …
.

.
تو هم تلخ بودی تلخ درست مثل قطره های فلج اطفالی که در کودکی به خوردم می دانند غافل از اینکه این بار تلخی تو دلم را فلج کرد !
.
.
می نویسم ، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از فاصله ها خواهم گفت
گریه ، این گریه اگر بگذارد


[ جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 22:12 ] [ Nooshin ]

درباره ی اشک طوفانی
حرف های من
امکانات وب
تعداد بازدید ها: 42229
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ