X
تبلیغات
رایتل

من ایکسی(x)بودم که تو هرگز نتوانستی من رو حساب کنی،فکر کردی

 من انی(n)هستم و هر عددی که می خواهی را می توانی روی من بگذاری،من خوبی های تو را توان می دادم تا چند برابر شوند،اما تو بدی هایم را جمع می کردی و همه را به توان(n) می رساندی.میدانی با بدی هایت چه کردم؟؟؟؟عبارت جبری بدی هایت را نوشتم و همه را یکی کردم تا بدی هایت کم شوند!!!...اما تو چه؟؟؟

گفتند بگردم و پیدا کنم تساوی مساوی مان را  هر چه گشتم چیزی پیدا نکردم برای همین آکلاد{}را بستم . این شد که مجموعه ی زندگی من شد تهی.

امتحان ریاضی داشتم ......مخم هنگیده بود ....یهو اینو نوشتم 

[ پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 22:32 ] [ Nooshin ]

درباره ی اشک طوفانی
حرف های من
امکانات وب
تعداد بازدید ها: 42199
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ